پير جمال الدين محمد اردستانى
71
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
2 . نثر : نثر پيرجمال آميخته به آيات و احاديث و برخى كلمات رايج عربى است و در آن تمثيل ، تضمين و اطناب زياد است و گاهى آنقدر اين اطناب و نارسايى معنى زياد شده كه برخى كاتبان نسخ در دورههاى بعد ، هنگام نسخهبردارى ، گاهى اقدام به خلاصه كردن و سادهتر كردن مطلب كردهاند . « 1 » از ديگر ويژگيهاى نثر او استفادهء فراوان از پسوندهايى مثل : سار ، سان ، وار ، گونه ، ناك و . . . بر سر كلمات مختلف است ، مثل : گلناك ، آتشناك ، غفلتناك و . . . اما بهطور كلى بايد گفت نثر پيرجمال باوجود اطنابها و تضمينها پياپى ، با قدرى تامل ، ساده ، روان و قابل فهم است ، ولى چون گهگاه روابط دستورى معمول در آن به هم ريخته و با تركيبى از دو زبان عربى و فارسى مطالب بيان شده خواننده بايد با تأمل و دقت بيشترى به مطالعهء نثر او بپردازد او حتى تقريبا هرجا آيه و يا حديث و شعرى عربى آورده براى رعايت حال مخاطب و ساده كردن فهم ، آن را به فارسى ترجمه كرده است و بارها سعى كرده تا مطالب مشكل عرفانى را براى فهم بهتر با تمثيل و حكايت و . . . ، ساده و سادهتر كند ، كه البته همين موجب اطناب در نثر او و دور شدن از مطلب اصلى شده است . ويژگى مهم ديگرى كه در سبك نويسندگى و شاعرى پيرجمال وجود دارد اين است كه وى در ميان آثارش هرجا كه تحت تأثير وقايع و رويدادهاى اطراف خود بوده به آنها چه در نثر و چه در نظم اشاره كرده است بهعنوان نمونه وى در شرح الكنوز به هجوم ميرزا ابو القاسم بابر به شيراز و فرارش از مقابل سپاه پيربوداق خان كه در سال 857 ه رخ داده و روملو هم به آن اشاره كرده « 2 » اشارهء مستقيم كرده است . و در يك رباعى دربارهء نابودى جهانشاه گفته است : « شهرخ نماند و هم جهانشاه نماند * ديدى كه به جز حسرت و جز آه نماند با قسمت خود بساز و آزار مكن * كآزاركننده را گم و راه نماند » « 3 »
--> ( 1 ) . براى نمونه ، ر . ك : قسمت معرفى نسخ در همين كتاب ، ص 82 . ( 2 ) . احسن التواريخ ، ص 322 . ( 3 ) . ديوان اشعار ، ص 176 .